زمزمه های فیروزه ای
با نگاهم بدرقه ات می کنم چه مسیح وار دور می شوی
" زخم جنگ " سنگین و صبور پل آهنی " کرخه " شانه هایش را دیده ام با لرزشی حزین آن هنگام که تابوتهای چوبی از آن می گذشت مویه هایش را شنیده ام بی قطره اشکی به همراه مادری با تصویر مانده گار فرزندش در دست آشفته و پریشان تن به آغوش او سپرده بود راز دار و صبور پل خونین " کرخه "
نوشته شده در شنبه یکم مهر 1385ساعت
10:47 توسط | |
| Design By : Night Skin |


