تبليغاتX
زمزمه های فیروزه ای




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


زمزمه های فیروزه ای

با نگاهم بدرقه ات می کنم چه مسیح وار دور می شوی

 
 
images/20061021/art.jpg
 
 

 

22 هنرمند مطرح کشور براي حضور در جشنواره هنري اسب تهران اعلام آمادگي کردند.
اميرهمايون صدري دبير اين جشنواره در نشست مطبوعاتي رونمايي آثار هنرمندان برجسته ايراني روي تنديس اسب در کاخ موزه نياوران با بيان اين مطلب گفت : هدف اصلي از برگزاري اين جشنواره شناسايي مفهوم اسب ايراني از ديدگاه هنر و فرهنگ ايراني است و به همين دليل از هر قسمت هنري تنديسي آماده کرديم که نشان دهنده توانايي اساتيد در اين رشته است و از 22 هنرمند مطرح کشور دعوت کرديم تا در اين جشنواره ما را ياري کنند و ايده هاي خود را در قالب سوژه ايران ، اسب و هنر خطاطي ارائه دهند. 3 عکاس هم در اين جشنواره حضور دارند.
مدير جشنواره ادامه داد: بخش هنري به مدت 6 روز در کاخ نياوران برگزار مي شود.اردشير صالح پور ، مسوول بخش آئيني و هنري جشنواره نيز با اشاره به اين که اگر اين جشنواره تداوم پيدا کند ، مي توان آيين هاي مرتبط با اسب را معرفي کرد ، گفت : از 9 نفر از فعالان نقالي ، شاهنامه خواني و پرده خواني از اقصي نقاط ايران دعوت کرديم تا در اين جشنواره حضور داشته باشند

نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 10:58 توسط | |

وداع

فریاد راه

 رهایی می جوید

 

و دستانم ابدیت را   ٬

 

عشق را  ٬

 

و ثبات را !

 

دستانم بیهوده می جویند

 

بر مرگ اشارتیست که...

صدای نی

 

و صدای تار و پودهای تنی که به لرزش در می آیند

 

در امتداد لرزش صوت های هجران

 

انقباض رگ های عشق   ٬

 

قلب تپنده را به درد می آورد .

 

لحظه بوسه بر مرگ نزدیک است

 

نبض خسته خبر از مرگ می دهد

 

خبر از وداع....

 

وداع دستانی که عشق را جست و نیافت  ٬

 

وداع دستانی که وصل را جست و نیافت   ٬

 

تنها یافته هایش

 

خلاصه ای بود از نیافته هایش

 

هجرهایش

 

و

 

صدای ناله آسای نی

 

که آواز وداع را می نواخت .

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 11:30 توسط | |

آغاز هر چيزی٬ بی‌شک٬ سرشار از دلهره خواهد بود. هنگامی که قصد نوشتن می‌کنم٬ از کلمات هستم و اين را به گرمی حس می‌کنم و بی‌اغراق شايد به همين خاطر باشد که زندگی می‌کنم...اين روز‌ها آغاز‌کردن به نظر کمی دير می‌نمايد. بر خلاف نوشتن٬ از نقطه‌ی آغازين٬ از همان‌جا که اولين تلألو نور به تن سرد پرنده‌ای می‌رسد که شبانگاه را تا صبح به نظاره‌ی آسمان نشسته است؛ عشق را آغاز کردن به نظر محال می‌رسد: در ميان مردمانی که همه چيز خود را در عشقی گم‌شده می‌جويند. همه‌ی ديوار‌ها٬ همه‌ی اتاق‌ها و همه‌ی شهر بوی تعفن - نفرت می‌دهند. در اين ميان تنها بويی که عجيب می‌نمايد٬ بوی عشق است:بوی خط خوردن يک جمله و پاره‌شدن يک ورق کاغذ به عقيده‌ی اين مردمان عشق واقعی وجود ندارد. من لبخندی می‌زنم و گذر می‌کنم. علتی برای بحث وجود ندارد. هنگامی که نور صبحگاهی را در وجود کسی می‌يابم٬ دليلی برای گفت و گو نمی‌بينم: ‌سکوت می‌کنم و نظاره‌گر زيبايی می‌شوم. در همين گاه است که می‌يابم اين زندگی روی زيبايی دارد که پوشيده از نور است. من اين نور را می‌پرستم٬ پرستيدن قاعده و قانون نمی‌شناسد٬ پرستيدن عبور از تاريکی و هم‌گام شدن با نور است. در اين حال است که احساس می‌کنم بلند شده‌ام٬ هم‌قد يک درخت سرو و از همين‌جاست که می‌فهمم بايد سکوت کنم و گوش فرا دهم؛ شايد به همين علت باشد که درختان چيزی نمی‌گويند: وجودی را در خود حس می‌کنند که نيازی به سخن‌گفتن پيدا نمی‌کنند.گاه از من خرده‌ مي‌گيرند که - کم‌حرف -  هستم. شنيدن لذتی بس بيشتر از گفتن دارد. برای من که نعمت شنيدن نور را ندارم٬ بايد صبر کنم تا اين نور رخنه در وجود انسانی پيدا کند که کاملاْ معمولی٬ و در عين حال به طرز غريبی مأنوس باشد... و آنگاه است که می‌توانم بشنوم: تمام کلماتش را بدون اينکه کوچکترين حرفی بر زبان آورد.شروع تابش را حس می‌کنم.... حس می‌کنم... هنوز دير نشده باشد. . . .

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 21:45 توسط | |

 


منشور کوروش

صدور نخستين منشور ملل و اعلاميه حقوق بشر از سوي كوروش

در چنين روزی در سال 539 پيش از ميلاد كوروش بزرگ بنياد گذاركشور ايران و نخستين شاه سراسري آن، بابل را متصرف شد كه دولت آن از زمان نبوكدنزر دوم (بخت النصر) راه ستمگري نسبت به مردم خود و ملل ديگر در پيش گرفته بود متصرف شد.

13 اکتبر را «پروفسور بليك» به استناد كتب ديني در دايره المعارف كليساي مسيح درج كرده است و آن را كاملا دقيق مي داند و 29 اكتبر سالروز تكميل تصرف قلمرو امپراتوري بابل به دست ارتش ايران است و در همين روز (29 اكتبر 539 پيش از ميلاد) كه از آن به عنوان نخستين«منشور ملل» نام برده مي شود و سفال نبشته آن معروف به استوانه کوروش موجود است صادر شد.

 بابل شهري در جنوب عراق امروز بود (80 کيلومتري جنوب بغداد امروز و در کنار فرات) و پايتخت دولتي بود كه قلمرو آن تا مديترانه از جمله فلسطين امروز ( جودا ) امتداد داشت.

شهر بابل بارويي بسيار مستحكم داشت و طبق برخي نوشته ها تصرف آن توسط ارتش ايران، 16 روز طول كشيد.

تصرف بابل در بيستمين سال ايجاد دولت واحد (مركزي) ايران (درسال 559 پيش از ميلاد که مبدا تاريخ نيز قرار گرفته بود) مركب از مناطق مسكوني سه طايفه پارس و ماد و پارت صورت گرفت كه هر سه طايفه از قبيله بزرگ آرين ها ( آريايي ها ) بودند كه به فلات ايران مهاجرت كرده بودند و براي خود دولتهاي محلي تشكيل داده بودند. پدر كوروش از پارسها و مادرش از مادها بود.

بايد توجه داشت كه آرين ها تنها گروه انساني بودند كه در عهد باستان ، به صورت ساير ملل معاصر خود، بت پرست نبودند و از يك مدنيت پيشرفته برخوردار بودند و نسبت به يكديگر مهر و محبت فراوان داشتند و رعايت قانون و اخلاق از خصوصيات بارز آنان بود.

مضمون چند اصل از منشور 29 اكتبر كوروش بزرگ (سايرس ذا گريت) از اين قرار است : مردم در رعايت آداب، رسوم و مذهب خود آزادند و قوانين محلي به همان صورت سابق اجرا خواهند شد.

استقلال داخلي سرزمين ها محترم و محفوظ خواهد بود. تنها تغييري كه به وجود خواهد آمد اين است كه مناطق كه قبلا كشورهاي كوچك و ضعيفي بودند و هميشه دغدغه تعرض ديگران و زور گويي حاكمان خود را داشتند از اين پس بخشي از يك امپراتوري بزرگ مشترك المنافع (اتحاديه ملل) خواهند بود كه ضامن صلح، ثبات و آرامش آنها است كه در سايه آن هرگونه پيشرفت، به ويژه تجارت ميسر و «حكومت قانون» تضمين خواهد بود و خودسري مشاهده نخواهد شد.

اسيران جنگي پس از اتمام جنگ بايد آزاد و به اوطان خود بازگردانده شوند و فروش آنان و مصادره اموال اكيدا ممنوع خواهد بود. شهربان هر منطقه مسئول جان، مال و حيثيت هر يك از اتباع آن منطقه است و ....

مضمون آن قسمت از منشور كوروش كه در آن اختصاصا مردم بابل مورد خطاب قرار گرفته اند به اين شرح است: بابليان نبايد نگران باشند، احدي به اسارت گرفته نمي شود، اموال كسي مصادره نخواهد شد مگر پس از رسيدگي كامل به جرمي كه مرتكب شده و پس از تاييد شخص او (كوروش)، سربازان فاتح حق خريد بدون پرداخت عوض و نيزچشمداشتي به مال ديگران نخواهند داشت و بدرفتاري نخواهند كرد و اگر تخلفي ديده شود شخصا رسيدگي خواهد كرد و ....

كوروش سپس اسيران بني اسرائيل را كه پاره اي از آنان از سال 586 پيش ازميلاد در بابل بازداشت بودند آزاد كرد و با هزينه ايران به اوطان خود باز گردانيد و هزينه تجديد بناي مساكنشان را از خزانه دولت ايران پرداخت كرد.

وي همچنين دستور داد بنادر صور و صيدا در فنيقيه (لبنان امروز) كه توسط بابلي ها ويران شده بودند با هزينه ايران باز سازي شوند. نبوكدنزر دوم امپراتور بابل در حمله سال 586 ميلادي به مناطق ساحلي مديترانه خرابي هاي فراوان به بار آورده بود و اسراييلي هايي را كه در برابر او مقاومت كرده بودند به بابل منتقل و به عنوان اسير در اين شهر بازداشت كرده بود.

كوروش از بابل به فرعون مصر كه قدرت بزرگي در جهان آن روز بود پيام فرستاد كه اگر بر ضد ايران توطئه نكند و در صدد تعرض بر نيايد اطمينان داشته باشد كه سرزمين او مورد حمله ارتش ايران قرار نخواهد گرفت. كوروش اين پيام را پس از آن فرستاد كه شنيد فرعون نگران حمله ارتش ايران است و به اين ترتيب از او رفع نگراني کرد.

كوروش هنوز در بابل بود که اعلام داشت که از آن پس شهرهاي همدان، شوش و بابل پايتخت نوبتي ايران خواهند بود تا تبعيضي ميان شهرها نباشد. از نظر او همه شهرهاي ايران هم ارز خواهندبود، ولي پس از مرگ، مايل است او را در «پاسارگاد» دفن كنند و در هر جا كه بميرد كالبدش بايد به پاسارگاد پارس منتقل شود.

«تاريخ» نشان داد كه اين وصيت دقيقا به اجرا در آمد و آرامگاه او ــ مردي كه مورد احترام جهانيان است و در کتب ديني از او به نيکي ياد شده است ــ در پاسارگاد قرار دارد و گذشت زمان هنوز به آن گزند وارد نساخته است.
 

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 10:29 توسط | |



 

درگذشت حسين بهزاد استاد هنر مينياتور

درچنين روزي در سال 1347 خورشيدی استاد حسين بهزاد از استادان برجسته هنر مينياتور بدرود حيات گفت. بهزاد در18سالگي پس از چند سال شاگردي نزد پدرش و ديگراستادان، بطورمستقل كارخود را آغاز كرد.

اما بتدريج با تغييرات و ابداعاتي كه درمينياتور پديد آورد خود هنرمندي صاحب سبك دراين زمينه شد. استاد بهزاد بي ترديد بزرگترين و پرآوازه ترين مينياتوريست معاصرايران بشمارمي رود.

زدودن چهره هاي قالبي مغولي ازمينياتور ايران، جايگزيني صورتها و چهره هايي با ساختار ايراني، رعايت دروي و نزديكي بصورت قياسي و ابداع تصاويري با رنگ سفيد برزمينه سياه، استفاده آزاد از رنگ و انعكاس حالات روحي و دروني چهره ها ازجمله نوآوريهاي استاد بهزاد در هنرمينياتور ايران محسوب مي شوند.

 

استاد حسين بهزاد شاعررنگها بود و با رنگ، شادي مي آفريد و غم و اندوه را القا مي كرد. «تابلوي شاهنامه فردوسي دربرگيرنده 49 مجلس فردوسي و ايوان مداين» ازآثارارزشمند استاد حسين بهزاد بشمارمي روند.

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 10:27 توسط | |

در پس اين راز

 

 

پنهان نمي توانم کرد اين را که دير سالي است وسوسه يافتن آن را از هميشگي در من مي تپد. اين را که دير بازي

 

است با اين راز زيسته ام و دير هنگامي است که تا آستانه نوميدي و دست کشيدن پيش رفته ام اما چون به تبسم

 

جاري نام تو رسيدم ، بازگشتم... و آغازي دوباره برکاري جان فرسا. رد خون را مي گيرم... از کوچه هاي تنگ

 

کوفه مي گذرم ، به آستانه نان و نمک مي رسم آنجا که شير از نان و نمک جدا مي شود.

 

بي صدا مي گذرم از کوچه هاي غربت. سکوت شايد بتواند چندگامي به پيشم ببرد بي صدا مي گذرم از کوچه هاي

 

کوفه... از سنگ ها صدا مي آيد که تنها بود و من مفهوم غريبي از تنهايي در ذهنم شکل مي گيرد؛ چيزي مثل

 

دلتنگي شاعرانه در غروبي پاييزي يا سرخوردگي از حسادتي کودکانه و... مي گذرم. به چاه مي رسم... پر از سکوت است و غربت.

 

 

سر در چاه فرو مي برم تا نشاني از آن همه يگانگي و بيگانگي بيابم. چاه در خود فرو مي ريزد "او تنها بود" و

 

تصويري از مردي پيش چشمانم مي گستراند که انسان را آنگونه مي خواست که خود دريافته بود آن گونه که

 

شايسته "احسن الخالقين" باشد.رد خون را مي گيرم... به درد مي رسم و به استخواني که در گلو مي شکند و

 

فريادي که بر نيامده در سينه خفه مي شود. واژه از ذهنم فرار مي کند... انگار فضايي نيست اصلا تا در واژه

 

نشيند و آنگاه وصفي شود در توصيف مردي که تنها مي دانم که بود و بايد مي شد.رد خون را مي گيرم و به تنهايي مي رسم.

(

چيزي که حالا تصوير کهنه پيشين از ذهنم پاک شده است)چيزي که مثل انزوا نيست ، مثل سرخوردگي يا دلزدگي

 

نيست. تنهايي. يگانگي و بيگانگي. در فهم نيامدن و در سينه ها نگنجيدن.حالا تنهايي شبيه شعر نيست

 

شبيه دلتنگي يا بي حوصلگي رايج واژه پذير. تنهايي از همه واژگان جدا مي شود. از همه صداها و اصوات و

 

حروف مي گذرد و تنها شايسته کسي مي شود که زمانه اش نتوانست ادراکش کند. کسي که در سينه زمان نمي

 

گنجيد چراکه فراتر از انسان بود.از من مپرس راز دل سپردگي را راز کسي که مرگ ، آغاز رستگاري اوست.

 

هر چند ديرسالي است که در پي اين راز دويده ام و هر بار تا آستانه ياس رفتم اما هر بار با شنيدن نام او بي اختيار

 

به سراغ گشودن اين راز مي روم... کاري شايد به عبث

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 10:24 توسط | |


Design By : Night Skin