تبليغاتX
زمزمه های فیروزه ای




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


زمزمه های فیروزه ای

با نگاهم بدرقه ات می کنم چه مسیح وار دور می شوی

توچه دانی که غمت بادل دیوانه چه کرد؟

 

 

بازیاد تو زهرگوشه حصارم شده بود
سبب سوختن وشور وشرارم شده بود


برگ ریزان دلم بود وکف باد خزان
جلوه سبزخیال تو بهارم شده بود


بی تو امواج خیالت چه غزل هاكه نشد
خانه لبریزغم از دود وغبارم شده بود


چقدر دام غم عشق تو پایم بفشرد
چقدر درد تو همخانه ویارم شده بود


حلقه چشم تو افتاد به جام می سرخ
جگرم گل زد ودرد تو دچارم شده بود


لب پیمانه چنان داغ شد از یاد لبت
که لبم سوخت سرم گیچ خمارم شده بود


از طفیل سرعشق تو سرم مست تو شد
به چنانی که غمت خویش وتبارم شده بود


توچه دانی که غمت بادل دیوانه چه کرد؟  

راحله یار


نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 9:35 توسط | |


Design By : Night Skin