زمزمه های فیروزه ای
با نگاهم بدرقه ات می کنم چه مسیح وار دور می شوی
در رویا ، می آیم ، از نگاه تو برگی بر تن می کنم گرمای عشقت را تن پوشی از خاطراتی می کنم که در آن ،صدایت گونه هایم را نوازش می دهد . از ستارگان چشمانت بالا می روم سنجاقکی را می بینم که جدایی را زمزمه می کند ، بر بال شاپرکها می رقصد و سرود با تو بودن را در نبود ت سر می دهد . گذر می کنم بی تو با یادت که زیبا ترین رقص ها را کنار شعله ای در نم نمک باران نشانم دادی . هدیه ای بی سبب از تو در دستم است که لحظه های با تو بودن را ورق می زند ببین ! سنجاقک جان می گیرد پرواز می کند جاری می شود در تو تا آواز بخوانی غریبه ای راصدا کنی غریبه ای که روزی در چمنگاه نگاهت گم شد . بخوان، بخوان برای چشمانی خونین مجمر برای چشمانی که از یاد تو گر گرفته است .
| Design By : Night Skin |


