تبليغاتX
زمزمه های فیروزه ای




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


زمزمه های فیروزه ای

با نگاهم بدرقه ات می کنم چه مسیح وار دور می شوی

در رویا ،

 

می آیم ، از نگاه تو برگی بر تن می کنم

 

گرمای عشقت را تن پوشی از خاطراتی می کنم

 

که در آن ،صدایت گونه هایم را نوازش می دهد .

 

از ستارگان چشمانت بالا می روم

 

سنجاقکی را می بینم که جدایی را زمزمه می کند ،

 

بر بال شاپرکها می رقصد

 

و

 

سرود با تو بودن را در نبود ت سر می دهد .

 

گذر می کنم بی تو

 

با یادت

 

که زیبا ترین رقص ها را

 

کنار شعله ای در نم نمک باران نشانم دادی .

 

هدیه ای بی سبب از تو

 

در دستم است

 

که لحظه های با تو بودن را

 

ورق می زند

 

ببین ! سنجاقک جان می گیرد

 

پرواز می کند

 

جاری می شود در تو

 

تا آواز بخوانی 

 

غریبه ای راصدا کنی

 

غریبه ای که روزی در چمنگاه نگاهت گم شد .

 

بخوان،

 

 بخوان برای چشمانی خونین مجمر

 

برای چشمانی که از یاد تو گر گرفته است .

نوشته شده در یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 14:14 توسط | |


Design By : Night Skin