تبليغاتX
زمزمه های فیروزه ای




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


زمزمه های فیروزه ای

با نگاهم بدرقه ات می کنم چه مسیح وار دور می شوی

 

با خودم حرف می زنم

 

با تکه های خودم حرف می زنم


با تکه تکه های خودم حرف می زنم


رابطه مجهول و


دستم دور بازوی تو حلقه


این رقص اما ، به انتهای خود نمی رسد



من ، کم رنگ


تو ، نامرئی


رابطه مجهول و


نفسهات روی نفسهایم بُر که می خورد


دردی قلقلکم می دهد .

تکه ها را تکرار می کنم


تکه تکه ها را تکرار می کنم


غربت ، نه عطر تند ادویه داشت


نه طعم به هم فشرده خرما ، در بسته های غیر طبیعی


غربت ، فقط مرا به شب


شب ، وارد معرکه رگ می زند


و رد خون


پاک نمی شود از این همه آسمان و تیرگی .


تکه حرف می زنم


تکه تکه حرف می زنم


خوابِ این همه کارتن


گوشه خیابان های سرد تهران ، پاره که شد


ماه افتاد توی دامنم و


آب از سرم گذشت .

 

نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 14:29 توسط | |


Design By : Night Skin