تبليغاتX
زمزمه های فیروزه ای - روزی که دوباره گم شدم




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


زمزمه های فیروزه ای

با نگاهم بدرقه ات می کنم چه مسیح وار دور می شوی

 

گاهی که ماه پیاده می رود

 آسمان بلند بلند هق هق می کند

وستاره به شاخه درخت گیر می کند

آن وقت است که مطمئن می شوم همه چیز تمام شده است

تمام شد

می بینی؟!

می بینی

نیمکت قدیمی را

که جای ماه بود

چه خالیست!

تکه های خرد شده اش را

اشکهای ریخته شده بر زمین را می بینی؟!

دوباره گم شدم

 

نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 20:1 توسط | |


Design By : Night Skin